تبليغاتX
پندار

پندار

وب نوشت ها

شعرِ (1)

بگذرد از شعاع ذهن

فانوسی که آفتاب تابید

یقینِ به پاکبازی در خاک

پاک به جانِ جانان

این جا

این جهان

بودن  شدن  هستن

 

(2)

تجربه می‌کند

یکی

یکی بودن را

یکی

تجربه‌ی بودن را

 

ما هم؛ آنی هستیم یکی بودن

را یکی

زندگی می‌کنیم

 

باز نشر از سایت (جن و پری)

+ نوشته شده در  ساعت 2:22 PM  توسط **  | 

پیش درآمد : تقدیم به آنانی که ...

 

برد مرا به اینجایم که هستم

 

اینجای هنوز جایی برای نفس کشیدن               هست

                                                             هنوز جایی

 

به باور داشتِ داشته ها                                برای رویش

برای پویش در این خاک برویانم

در این خاک برویانم

روئیدنی به بودنت آنی که هستی

پوئیدنی به بودنمان

آنی که هستیم

انسان !

 

+ نوشته شده در  ساعت 7:56 PM  توسط **  | 

 

امه سزر شاعر فرانسوی
شعری از " امه سزر "، شاعر سیا‌ه‌پوست و سیاست‌مدار فرانسوی
 
نه رنجش
و نه کینه
و نه بغض
تنها انزوای اجتناب ناپذیر انسان
و این مهمترین چیز است.
                                              
+ نوشته شده در  ساعت 7:50 AM  توسط **  | 

پیشترها که به هنگام کوه پیمایی کوهستان ها برف باریدن می گرفت و به دیدن به تماشا دلشاد بودم  طنینی درونم را پر از تلاطم عاشقانه می کرد خودم نبودم ... برای مهرجوی آن سالها که هنوز بیست ساله هم نشده بود حالی عجیب هوایی غریب بود بودم... و امروز که دوباره برف باریدن گرفت به دیدن همان ترانه که هنگام از درون گام برداشت به سماء ام واداشت :

" عروسک آسمان "

 

صداقت کوهستان

مات نگاه پر گفتارم

طنین ترانه ی اهورا

تندیس هستی

و عروسک آسمان

انبوه عریانی بیابان.

سودابه های رسوا

هیمه هاشان نمناک

و تو          بدنبال شولای مشتی نور

در مسیرهای سرد خدایان

اهورا ترانه خوان!

با دیدن برف

چه نیازی به خریدن خوشبختی؟

در رگ هایت مدام

سپیدترین موسیقی کوهستان در جریان

و عروسک آسمان

زیر قبای برفی ات پنهان.

                                                                                   از کتاب: " مهر و ماه "
                                                                                    چاپ  ۱۳۸۱

+ نوشته شده در  ساعت 8:40 PM  توسط **  | 

دوستان عزیز شاعر خواسته اند این شعر را ترجمه کنم ... پیشتر سال (80 – 81) کار ترجمه انجام داده بودم ترجمه هشت جلد کتاب کودک از زبان انگلیسی به زبان دری ( که با تصویرگری استاد فضل حق فکرت شاعر، نویسنده، گرافیست، روزنامه نگار، خطاط، نقاش، طراح قالی، بافنده تابلو فرش های بسیار نفیس و ... {افغانستان که همکاری با ایشان یکی از اتفاقات و شانس های زندگی ام بوده است} از طریق موسسه انتشارات مونا تقدیم کودکان افغانستان نمودم.                                                                      

ترجمه مکتوب شعر را تاکنون تجربه نکرده بودم. خصوصا ترجمه چنین شعری که به نظرم بسیار دشوار است. وقتی از ترجمه شعر می گوییم منظورم انتقال کل مفهوم یا مفاهیم موجود در واژه های زبان اول به زبان دوم؛ بنابراین هر عزیزی بتواند ترجمه دقیقی از این شعر بدست دهد بی نهایت سپاسگذارش خواهم بود. برای خودم شاید هر شعر دیگری از شعرهایم اگر می بود می توانستم راحت ترجمه کنم. چند روزی ست که با پیشنهاد دوستان در تلاش برای ترجمه این شعر تلاش و تقلا هستم. در این چند روز علاوه بر محفوظات خودم به فرهنگ لغت تبری- فارسی مراجعه کردم، با تماس و تلفن در تلاش ِ رسیدن به واژه های مناسب برای ترجمه درستی از این شعر هستم. فضای این شعر را در کودکی زیسته و با همه وجود لمس کرده ام. از آنجایی که خواندن و نوشتن زبان مادری مان را به هزار و یک دلیل هرگز نیاموخته و بصورت سینه به سینه شنیده و با چشم و پوست و گوشت و استخوان لمسش کرده ام، با توجه به تحقیقات خودم در بین آدمهای تحصیل کرده و با سواد و روشنفکر هم کمتر کسانی را دیده ام که معنی لغتی دقیق بسیاری از کلمات تبری را به فارسی بگوید خودم هم معنی مفهومی – درکی کلماتِ این شعر را می دانم و وقتی می خواهم به فارسی ترجمه یی کنم که همان معنی را بدهد به مشکل بر می خورم و از همین روست که می گویم ترجمه این شعر برایم دشوار است (ممکن است برای عزیزان دیگر بسیار هم آسان باشد.) خوش دارم برای باز آموزی زبان مادری مان معنی لغتی کلمات را در زیر بیاورم و همه را دعوت به ترجمه این کار نمایم تا بلکه از عزیزان بیاموزم و بیاموزیم :

NEMAŠUN
GU
BENE  MIYUN
TA’LEMARE  ZA’NG VA’NG NIYA’MU


A’EI BABJAN DEZD
HEMENDE NESUM DA’KETE

غروب

از استراحتگاه دامی

صدای زنگِ گاو شیرده نیامد

دوباره

 

گویی سر و کله بابجان دزد

در سایه سار چراگاه پیدا شده.

 

گوبنه : اِستنگاه دامی، اُتراقگاه شبانه ی گاو در ییلاق

تلمار : گاو شیرده

همند : زمین صاف و هموار، میدان

نسوم : جایی که خورشید به آن نمی تابد، سایه، زمین پشت به آفتاب.

زنگ : زنگ، زنگوله، تال همان زنگ هایی برنجی یا از فلز دیگری بودند که دامداران به گردن گاوهای خود به جهت شناسایی و ... می بستند.

بابجان دزد : لقب شخصی به همین نام، بابجان، در زمان ِ کودکی ام هر چند وقت گاوی از گاوهای دامداران زحمتکش را می دزدید و به آبادهای دیگری می برد و می فروخت. رسوایی اش همه جا پر آوازه بود. در آبادی ما (کُنتا) و آبادی های اطراف وقتی شباهنگام گاوی به استراحتگاه بر نمی گشت برای دادمداران چند حدس و گمان وجود داشت یا گرگ مالشان را خورده ، یا حیوان چراگاه تازه یی یافته و در همانجا مانده و یا اینکه بابجان دزد دوباره گاوشان را دزدیده. در بسیاری از مواقع که یکی دو شب از ماجرای نیامدن گاو به استنگاه می گذشت و دامدار ناامید از یافتن گاو در چراگاه به استراحتگاه باز می گشت مطمئن می شد که گاوش توسط بابجان دزد ربوده شده است و باقی ماجرا...

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:53 PM  توسط **  | 

نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1