تبليغاتX
پندار

پندار

وب نوشت ها

صفحه ۱۳ شماره هفتم مجله مفید به شعری برخورد کردم بس غنی و  تکان دهنده  با لحنی عصیان گر  که همه چیز و همه کس را محکوم می کند و در انتها آدمی را به  روشنی می رساند. شعر با ترجمه شاعرانه استاد احمد میرعلایی جذبم کرد و  از همان موقع تا به امروز کپی این اثر همراه و همسفرم در هر کجا که بودم بود خواستم تایپش کنم و در این فضا قرارش دهم... دو صفحه از این شعر را تایپ کردم شبی وقتی به شبکه وصل شدم در گوگل به فارسی نامش را نوشتم و بدنبالش گشتم به اتفاق در سایت دوست شاعرم علیرضا بهنام دیدمش با یادداشتی از شاعر حال با اجازه ی علیرضا بهنام عزیز از مطلبش شعر را کپی و در اینجا می آورم تا لذت دوباره و چندباره را قسمت کنم... ایکور همیشه برایم مرحم بوده است...

 

گاوین بنتاک

ایکور

برگردان: احمدمیرعلایی

 

در این شماره می خواهم به شعری خوشامد بگویم که به طور استثنایی چاپ شده است. این مجله معمولاً تعدادی شعرهای کوتاه تر را از شماری از شاعران گوناگون چاپ می کند. اما سردبیر این بار تصمیم گرفته است که تک شعر بزرگی را به ما عرضه کند؛ من با هیجانی بی خدشه آن را خوانده ام و افتخار می کنم که این انجمن برای نخستین بار آن را منتشر می کند؛ روزی خواهد رسید که مجموعه داران به دنبال این شماره بگردند.

ایکور اثر غریبی است، وحشتناک و پرتاثیر؛ و لحظه های خشم و سراسیمگی آن را لحظات آرامش و فروتنی تسلی می دهند. در کل اثر، حتی دربندهای وحشت، درد، خشم، نفرت، کفر، و اشمئزاز، نوایی از عشق انسانی به گوش می خورد؛ وبدین سان دوزخ تعالی می یابد تا چشم اندازی از بهشت ببیند. به نظر من شعر، حتی در بندهایی که برایم کاملاً نامفهوم اند، تازه و جذاب است؛ اما حتی هنگامی که عنان معنی را از کف می دهم، لحظه ای نیست که هیجان شعر را از دست بدهم.

همچنان که چهره ای را از میان یک میلیون چهره دیگر باز می شناسیم، بی آنکه دقیقاً بتوانیم بگوییم که بینی آن چه شکلی داشته، یا چشم ها به چه رنگ بوده است، به همین سان در این شعر تجربه ای بی نقص را باز می شناسم، که هر چند آن را می شناسم بدون این شعر قادر به شناختن آن نبوده ام . و نمی توانم آن را به زبانی سوای زبان خود شعر تفسیر کنم.

این شعری پیامبرانه است؛ مقصودم این نیست که آینده را پیشگویی می کند، اما ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 10:8 PM  توسط **  | 

نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1